درباره نویسنده
sanaz moheb
در نهایت پیدایم کردند جایی خلوت میان باقیمانده رگهایم
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • sanaz moheb
صفحات اختصاصی
  • دل نوشته ها
مطالب اخیر
  • بهار 91
  • ما زاده شدیم که با غیر ممکن ها زندگی کنیم...
  • پرنده ,پرنده ,پر...
  • کاش...
  • گهواره
  • روی پله های قدیمی..
  • قصه دو چرخ
  • دریا و تو
  • موازی
  • دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
  • اما من...
  • بدرقه
  • همیشه
  • دیدن
  • من
  • شانه هایم را بردار
  • شاید
  • پرنده پرنده پر
  • خالی
  • زنی که سخن گفت
  • ساعت همیشه دروغ می گوید
  • مرز
  • مغشوش
  • بوسه برف
  • من-شهر-تو
  • راه
  • نردبان نگاهت بلند
  • سرت را روی شانه ام بگذار
  • پست
  • عروس شد
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • مهر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • آبان ۸۳
دوستان من
  • دانای کل
  • سیب کبود
  • دلتنگستان
  • شیما احمدی
  • رضا آل علی
  • حمیدرضا یکتا
  • سعيد سالم
  • ساغر شفیعی
  • مصطفی خزایی
  • امیدرضا چاووشی
  • محسن سید صادقی
  • مریم جعفری آذرمانی
  • محسن سید صادقی
  • کورش همه خانی
  • گروس عبدالملکیان
  • bibielahzeham
  • کورس احمدی
  • اعظم كمالي
  • کورش جوادی
  • لادن جمالي
  • احمد شاملو
  • اکبر کتابدار
  • رسول یونان
  • مسافر
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



moon&loneliness
بهار 91
نویسنده: sanaz moheb - دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱

سلام دوستان عزیز

بعد از غیبی یک ساله  در بهاری نو ،باز هم به میهمانی شعر دعوت شدم کنار شما مهربانان.بهار 91 مبارک.

با دو شعر به روزم...

...........

 

ماه بالای سرت

ماه بالای سرم

چقدر شهر

 سرش درد می کند.

کمی کنارم بنشین

تا ورقی شعر بنویسیم

و نقش ترمه ی این سفره را

تا آخرین ستاره

نقاشی کنیم.

 

تیر 90

نظرات ()



ما زاده شدیم که با غیر ممکن ها زندگی کنیم...
نویسنده: sanaz moheb - دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱

روی چشمه های خاموش

 وقتی لالایی در کار نیست

و قاصدکها

به خوابی طولانی رفته اند

می توانی شبها

ماه در دست راه بروی

ما

زاده شدیم

که با غیر ممکنها زندگی کنیم.

 

به همین سادگی

راهت را پیدا می کنی.

بهار 91

نظرات ()



پرنده ,پرنده ,پر...
نویسنده: sanaz moheb - شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠

 

پرنده , پرنده , پر

تا سه می شمارم

شاید این در باز شود

!دستپاچه ام نکن

دعا میان دندانهایم

دارد تکه می شود

 

تو هم که رگهایم را می تکانی

مبادا کمی خودم را دوست داشته باشم

 

شمعا خاموش...

 

میان رگهایت مچاله می شوی

تا آنطرف دریاها

پرنده ...پرنده .....پر می زنی

نظرات ()



کاش...
نویسنده: sanaz moheb - شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩

 

١)

ماهی جان

پله ها کجاست

قدمهایت دارد روی سرم را ه میرود

من آسمان را در نگاه عاشقانه تو یافتم

 

٢)

چشمهایم خسته اند

دستهایم بسته

کاش آسمان زیر پایم را می دیدی

و زمین را روی سرم

 خراب نمی کردی

 

.........................

 

 

نظرات ()



گهواره
نویسنده: sanaz moheb - یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩

صدای گهواره می آمد

وقتی از خیابان می گذشتی

آسمان را

تکه تکه تا می زدی

مبادا که باران ببارد و

من

گریه ام بگیرد.

 دستهایم کوچک بود

موسیقی زمان

زودتر از ما عبور می کرد تا پاهایمان به زمین برسد

و اشکهایم آسمان را بشوید

من دیر به دنیا آمده بودم

صدای گهواره ها

خیابان را برداشته بود.

 

نظرات ()



روی پله های قدیمی..
نویسنده: sanaz moheb - چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩

روی پله های قدیمی

عکست را می کشیدم

با غباری که از سالها فراموشی جا مانده بود

باران می بارید

و پنجره ها صدایت می کردند

نباید خیس می شدی

*

بوی موهای بافته ی مادربزرگم را گرفته بودم

وقتی از حیاط یاسهای پاییزی

به آغوش باران می دویدم

تو

میان حوض نگاهم می کردی

بی چتر

نشسته بودیم و نگاهمان

دانه های باران را به نخ می کشید.

 *

تابستان میوه ای نوبرانه  

که بی صدا به میهمانی  ما آمده بود

صدایی از دیوارها نمی آمد

و انبوه کتابهای بی صدا

سکوت را سنگین تر کرده بود

کتابخانه را دوست داشتم

تو اما

خانه ای داشتی پرکتاب

که از سوالهای ذهن من طناب می ساختند

بین زمین وآسمان

و تمام تنهاییم را تاب می دادند.

 

همه ی خیابانهایت

نقاشی بود

آدمها با آن بالهای برعکسشان

و خواب

که همیشه مامنی بود ,نامحدود

که ما را به هم می رساند

روی

پله های

قدیمی...

آذر  89

نظرات ()



قصه دو چرخ
نویسنده: sanaz moheb - سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

ساحل

غرققمان کرده بود

میان وهم رنگی اش

دریا 

 موج موج

دهانش خشک می شد از حباب های خالی

این همه سایه

میان پره های دوچرخ

سالها را می چرخیدند و

  بازمی گشتند

زمین

ناجوانمردانه

دور سرهایمان می چرخید و

و در هر دور

سایه کسی را به زنجیر می کشید.

 *

 تو از درون سایه ها آمده بودی

فصلها در جیبت ورم کرده بودند و

میله ها از پیشانیت

دستهایم را به انتظار می کشیدند.

من

 می چرخیدم

تا سفید بمانی

اما تمام کلاغها میان سینه ات به رقص آمده بودند

و جاده ها

به ابتدای خود دهن کجی می کردند

این مارپیچ دل پاییز را چنگ می زد

من

می چرخیدم

تا یادم نیاید

رنگهایم

میان جیب کوچک تو

تاب می خورند

و

نگاهم

پشت درهای بسته

خواب کسی را می بیند

که در ابتدای همین شعر

زمین

سایه اش را به زنجیر کشیده بود.

قرمز

نارنجی

میان خوابهایم می پریدند

حتی رنگ آن ماهی قرمز

که شبی در آغوش ماه

 خوابش برده بود.

تو ایستاده بودی

آرام

و تمام فانوسهای جهان

در دستانت خاموش می شد.

رویاها تاریک می شدند و

و دریا

موجهایش برای بردن ماهی قرمز

لشکر  می کشید

*

ما فراموش شده بودیم

و سایه هامان می خندیدند

به سرگیجه زمین

ما

غرق شده بودیم....

میان ساحلی

که دیر

به دریا ریخته بود...

 

نظرات ()



دریا و تو
نویسنده: sanaz moheb - پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩

پاییز مبارک دوستان عزیزم...

 

نمک به زخمم می زنی

کویر!

ترک می خورد نقش ابرهای خسته

روی شنهایت

می شکند عینکی که زمان زد و

جهان یکپارچه روی دو زانویت می نشیند

آرام

تنها

دریا و تو می دانید

کجا ستاره ها و ماهیها

عشق می بازند....

نظرات ()



موازی
نویسنده: sanaz moheb - سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩

با سلام به همه ی دوستان عزیز

ماههاست که به دلایل سمت و سوی بی جواب و زیبا و پیمودن جاده ای عرضی پست جدید نداشتم چرا که خودم شعر بودم و حالا با تمام دلم برای شما می نویسم .

 

زمین را فروختم

آینه را شستم

پیدایت نکردم

گوشه چشم دعایی

اوج پرواز نگاهی

نه

تو تمام منی

مرا تمام می کنی

حالا که انگشترم  انگشتش را گم کرده

چرا کودکم گریه می کند ؟

.........

موازی

خانه ای است

میان ما

و همه درختانی که نا خواسته کاشته شدند

حالا که میان باغیم

بیا توت بخوریم!

نظرات ()



 
نویسنده: sanaz moheb - دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸

سلام به همه ی دوستان عزیزم

با دلی تنگ برای شما با دوشعر کوتاه به روزم...

1)

من

تصادف ابرو قطار

سوت بکش

من تمام راهها را بن بست اعلام می کنم...

2)

پل

عادت به رفتن دارد

رودخانه عادت به پوزخند

پاهایت را روی شانه هایت بگذار....

 

 

 

 

نظرات ()



اما من...
نویسنده: sanaz moheb - یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸

میز

تنها نشسته اینجا

بی دست

تا نگاهت را تا خیابان دنبال کند

شاید این فنجان

پابوس ماه به دیدارت باشد

اما

من

کجا را از چشمانم شسته ام

چرا را به ذهن میز فروخته ام


تو

سایه ات را از پشت پاهایم بر ندار!

نظرات ()



بدرقه
نویسنده: sanaz moheb - چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸

کنار آرامش غریبم

می نشینی

پاشنه در

رنگ پریده

من

استخوانهایم ،پودر

تا آمدن خورشیدی بی افق

تا زمانه ای بی فصل

تا تو

که ردپایت بوی سیب نو عروس می دهد

می خواهم  حس بوسه بر کتاب بدرقه ات

اما برگرد!

زمان که پلک می زند

دیر به دیر

پاهایت روی چشم فردا نگذار

بلندشو عزیزکم

دریا را شسته ام

تا نگاهت آرام بگیرد

کنار آرامش غریبم.....

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »